فراتر از شعارهای فارسی در خیابان‌های غرب

بخش بزرگی از مسئولیت ایرانیان خارج از کشور، تنها حضور در خیابان و برگزاری تجمع نیست؛ بلکه تبدیل آن حضور به ابزاری برای اثرگذاری بر افکار عمومی، رسانه‌ها، نهادهای تصمیم‌گیر و سیاست‌مداران کشورهای آزاد است.
تجمع و تظاهرات، تنها نخستین گام در این مسیر است؛ گامی برای دیده شدن، شنیده شدن و اعلام اینکه ملتی در بند، هنوز خواهان آزادی است. اما پرسش اساسی اینجاست: اگر این گام نخست، بارها و بارها تکرار شود، بی‌آنکه به مرحله‌های بعدی یعنی ارتباط‌سازی سیاسی، لابی‌گری، گفتگو با نمایندگان پارلمان‌ها، حضور در رسانه‌های جریان اصلی و اثرگذاری بر سیاست خارجی کشورها برسد، آیا نباید درباره هدف و رویکرد برخی برگزارکنندگان پرسش کرد؟

آیا می‌توان پذیرفت که ده‌ها تجمع بزرگ، تنها به تکرار شعارهایی به زبان فارسی محدود شود؟ شعارهایی که برای بخش بزرگی از جامعه غیر فارسی‌زبان نه قابل فهم است و نه توان انتقال عمق فاجعه‌ای را دارد که مردم ایران با آن روبه‌رو هستند. در حالی که هدف از حضور در خیابان‌های شهرهای غربی، باید رساندن پیام مردم ایران به همان جوامع و سیاست‌مدارانی باشد که می‌توانند در شکل‌گیری رویکرد جهانی نسبت به جمهوری اسلامی نقش ایفا کنند.

در این میان، نکته‌ای بسیار پرسش‌برانگیز وجود دارد؛ زمانی که گروهی از ایرانیان توانستند با بهره‌گیری از ظرفیت یک تجمع عظیم پنجاه‌هزار نفری، نخست‌وزیر و شمار زیادی از نمایندگان احزاب گوناگون را به صحنه بیاورند و پلی مستقیم میان صدای مردم ایران و ساختار سیاسی کشور میزبان ایجاد کنند، انتظار طبیعی آن بود که همه جریان‌های مدعی مبارزه با جمهوری اسلامی از چنین گامی استقبال کنند. زیرا این دقیقاً همان مرحله‌ای است که هر جنبش جدی پس از حضور خیابانی باید به آن وارد شود؛ یعنی تبدیل جمعیت خیابان به نفوذ سیاسی.

اما شگفت‌آور آن بود که برخی برگزارکنندگان تجمعات بزرگ، نه تنها از این مسیر حمایت نکردند، بلکه به مقابله با آن پرداختند؛ از تبلیغات منفی و شایعه‌سازی گرفته تا ترساندن مردم از حمایت و شرکت کردن در آن تجمع و حتی القای این نگاه که حضور در چنین گردهمایی‌هایی اقدامی نادرست یا انحرافی است. این رفتار، دست‌کم این پرسش را به‌وجود می‌آورد که اگر هدف واقعی، اثرگذاری بر سیاست جهانی در برابر جمهوری اسلامی است، پس مخالفت با «تجمعی که با حضور نخست‌وزیر استان British Columbia و نمایندگان احزاب گوناگون برگزار شد» و می‌توانست پلی مستقیم میان صدای مردم ایران و ساختار سیاسی کشور میزبان ایجاد کند، چه توجیهی می‌تواند داشته باشد؟

آیا قرار نیست تظاهرات، در نهایت به جلب حمایت سیاسی، رسانه‌ای و دیپلماتیک بینجامد؟ اگر ارتباط با عالی‌ترین سطوح سیاسی کشورهای آزاد نیز «نامطلوب» معرفی شود، پس دقیقاً گام بعدی این تجمعات چیست؟ آیا قرار است ایرانیان سال‌ها تنها در خیابان‌ها گرد هم آیند، شعار بدهند و سپس بدون هیچ دستاورد سیاسی مشخصی به خانه بازگردند؟

در همه جنبش‌های موفق جهان، تجمع خیابانی تنها آغاز بوده است، نه مقصد نهایی. هیچ جنبشی صرفاً با فریاد در خیابان به نتیجه نرسیده، مگر آنکه توانسته باشد آن فریاد را به زبان سیاست، رسانه، دیپلماسی و فشار بین‌المللی ترجمه کند.

اگر قرار باشد حضور ده‌ها هزار ایرانی در خیابان‌های جهان، تنها به تخلیه احساسات و تکرار شعارهایی نامفهوم برای افکار عمومی غرب محدود شود، این خطر وجود دارد که انرژی ملی به جای تبدیل شدن به نیروی اثرگذار سیاسی، در چرخه‌ای تکراری و فرسایشی گرفتار شود.

امروز بیش از هر زمان دیگر، ایرانیان نیازمند گذار از «نمایش حضور» به «اثرگذاری واقعی» هستند؛ گذار از صرفِ تجمع به سازماندهی، از شعار به گفتگو، از هیجان لحظه‌ای به برنامه‌ریزی راهبردی. زیرا جهان نه بر پایه احساسات، بلکه بر اساس ارتباط، نفوذ، سازماندهی و توان اثرگذاری تصمیم می‌گیرد.
م.ن

فرم عضویت

با پیوستن به سامانه پادشاهی خواهان ایران ، به صفوف مبارزان راه وطن پیوسته و در آزادی کشورمان سهیم باشیم. بی تفاوتی نسبت به سرنوشت کشور و ملت ایران، خیانتی بزرگ و شراکت در هرآنچه که بر سر کشور و ملت ایران میرود.

برای پیوستن به سامانه پادشاهی خواهان ایران، فرم زیر را تکمیل و ارسال دارید