چرا هنوز باید درباره مجاهدین خلق نوشت؟

چند روز پیش ویدئویی از دیدار گروهی از جداشدگان سازمان مجاهدین خلق، به‌ویژه فرزندان اعضای این سازمان، با شاهزاده رضا پهلوی و بانو یاسمین پهلوی دیدم.58
شنیدن روایت‌های آنان آسان نبود.


آن‌ها از سال‌های جدایی از پدر و مادر، کودکی‌های ازدست‌رفته، فضای ترس، کنترل، مغزشویی و زخم‌هایی گفتند که هنوز پس از سال‌ها با آن زندگی می‌کنند. این نوع روایت‌ها پیش‌تر نیز در گزارش‌های مستند مطرح شده‌اند؛ برای نمونه، گزارش دیدبان حقوق بشر در سال ۲۰۰۵ با عنوان «No Exit» به مواردی از بازداشت‌های خودسرانه، فشار روانی و محدودیت‌های شدید درون‌سازمانی اشاره کرده است.

در نروژ نیز با چند نفر از جداشدگان این سازمان آشنا شده‌ام. آن‌ها از زندگی در محیطی کاملاً بسته، اضطراب، بی‌خوابی و سال‌هایی گفتند که حتی با ساده‌ترین امکانات دنیای امروز، مانند تلفن همراه، لپ‌تاپ و اینترنت، آشنایی نداشتند. برخی از این تجربه‌ها در مصاحبه‌های منتشرشده در بعضی رسانه‌ها نیز بازتاب یافته است.
در کنار این روایت‌ها، موضوع دیگری نیز سال‌هاست ذهن مرا مشغول کرده است.

در برخی موارد، با افرادی روبه‌رو شدم که می‌گفتند با سختی فراوان از کمپ اشرف گریخته‌اند و از رنج‌هایی که کشیده بودند سخن می‌گفتند. اما بعدها دیدم که در مدت نسبتاً کوتاهی وضعیت مالی بسیار خوبی پیدا کردند؛ در حالی که تازه وارد کشور جدید شده بودند، زبان کشور را نمی‌دانستند و شغلی نداشتند. هم‌زمان نیز موضعشان نسبت به سازمان کاملاً تغییر کرد و به مدافعان سرسخت آن تبدیل شدند. در این زمینه، برخی تحلیلگران به منابع مالی گسترده این سازمان اشاره کرده‌اند؛ برای مثال، گزارش‌های منتشرشده در نشریاتی مانند نیویورک تایمز و گاردین به هزینه‌های بالای لابی‌گری و برگزاری گردهمایی‌های بین‌المللی توسط این گروه پرداخته‌اند.

این تجربه‌ها برای من یک پرسش جدی ایجاد کرده است:
چه عواملی می‌تواند موجب شود فردی که روزی از رنج‌ها، محدودیت‌ها و فشارهای درون این سازمان سخن می‌گفت، مدتی بعد به یکی از مدافعان سرسخت همان سازمان تبدیل شود؟
ممکن است گفته شود اگر مجاهدین خلق امروز در داخل ایران پایگاه اجتماعی گسترده‌ای ندارند، چرا هنوز باید درباره آن‌ها نوشت؟

پاسخ من این است که مسئله فقط میزان محبوبیت نیست.

اهمیت موضوع به نقش و فعالیت‌های این سازمان در خارج از ایران بازمی‌گردد. این سازمان سال‌هاست با صرف منابع مالی گسترده می‌کوشد خود را در اروپا و آمریکا به‌عنوان یکی از آلترناتیوهای جمهوری اسلامی معرفی کند. برای نمونه، گزارش‌های کنگره آمریکا و همچنین تحلیل‌های اندیشکده‌هایی مانند RAND Corporation به فعالیت‌های لابی‌گری و تلاش‌های این گروه برای کسب مشروعیت سیاسی در غرب اشاره کرده‌اند. همچنین از طریق شبکه‌ای از افراد و گروه‌هایی که در ظاهر مستقل‌اند و گاه در قالب تشکل‌های حقوق بشری، گروه‌های مسیحی و دیگر نهادهای مدنی فعالیت می‌کنند، در پی گسترش نفوذ خود است.

این الگو برای من پرسش‌برانگیز است؛ زیرا در بزنگاه‌های سیاسی، بارها دیده‌ام که برخی از این افراد و گروه‌ها مواضعی همسو با مجاهدین خلق اتخاذ می‌کنند. همچنین در نشست‌ها و جمع‌هایی که در آن‌ها حضور داشته‌ام، بارها مشاهده کرده‌ام که برخی افراد به شکلی بسیار ماهرانه و غیرمستقیم در مسیر دفاع از خانم مریم رجوی و مواضع سازمان مجاهدین خلق سخن می‌گویند؛ رفتاری که برای من این پرسش را ایجاد می‌کند که این همسویی‌ها تا چه اندازه اتفاقی است و تا چه اندازه حاصل شبکه‌ای سازمان‌یافته.

از سوی دیگر، این روند در سطحی گسترده‌تر نیز قابل مشاهده است.

دیده می شود که مجاهدین خلق بار دیگر در مسیر همگرایی با بخشی از جریان‌های چپ و گروه‌های تجزیه‌طلب حرکت می‌کنند؛ جریان‌هایی که با وجود اختلاف‌های جدی، در مخالفت با جریان ملیِ حامی شاهزاده رضا پهلوی، که از نگاه من گسترده‌ترین جریان ملی مخالف جمهوری اسلامی است، عملاً در یک جبهه قرار گرفته‌اند.

در این میان، رفتار برخی از فعالان و تحلیلگران نیز قابل تأمل است.

هنوز افرادی که خود را روشنفکر، تحلیلگر یا کنشگر سیاسی می‌دانند، صرفاً به دلیل مخالفت با خانواده پهلوی و جریان پادشاهی‌خواهی، حاضر می‌شوند با چنین سازمانی هم‌صدا شوند، بی‌آنکه درباره ساختار، رهبری، منابع مالی یا روایت‌های جداشدگان، پرسش‌های جدی مطرح کنند.

از نگاه من، سکوت در برابر این پرسش‌ها یا نادیده گرفتن آن‌ها، نه کمکی به دموکراسی می‌کند و نه به اعتماد عمومی.

برای من، این وضعیت یادآور همان ائتلاف «سرخ و سیاه» است؛ ائتلافی که زمینه‌ساز فاجعه ۱۳۵۷ و استقرار رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی شد.

هر اقدامی که صفوف مردم را پراکنده کند و بزرگ‌ترین جریان ملی مخالف جمهوری اسلامی، یعنی جریان حامی شاهزاده رضا پهلوی، را هدف قرار دهد، در نهایت تنها یک برنده خواهد داشت؛ و آن، جمهوری اسلامی.

بنابراین، نمی‌توان از کنار این موضوع به‌سادگی گذشت. مجاهدین خلق را نمی‌توان صرفاً یک گروه کم‌نفوذ دانست و از کنار پرسش‌های اساسی درباره ساختار، رهبری، منابع مالی، شیوه تصمیم‌گیری و عملکرد آن گذشت.

به باور من، آینده ایران را نمی‌توان بر پایه ابهام و پاسخ‌گریزی ساخت. هر جریانی که از پرسش‌های مردم هراس داشته باشد، هر نام و هر شعاری که بر خود بگذارد، نمی‌تواند مدعی ساختن آینده ایران باشد.

#پاینده_ایران
#جاوید_شاه
#انقلاب_شیر_و_خورشید
#زنده_و_جاوید_باد_سلسله_پهلوی

Explore Our Recent Press Release

جمهوری اسلامی، گورخر صید شده

جمهوری اسلامی، گورخر صید شده

ترامپ عاقل

ترامپ عاقل

جنگِ احتمالی و عملکرد ما

جنگِ احتمالی و عملکرد ما

به ما و جنبش ما بپیوندید و بخشی از حرکتی بزرگتر باشید
صدای شما مهم است
Please fill the required field.